درباره

... ؟ ...


مهارت ها

  • PHP

  • Laravel

  • HTML5

  • CSS3

  • JavaScript

  • jQuery

  • Photoshop

  • Illustrator

  • Indesign


وبلاگ

چیزی به پایان ۶ ماه و البته پایان چالش نمانده. کمتر از یک ماه و نیم. اما چه شد؟

من چالش را با یک ایده که ۲ سال خاک میخورد شروع کردم: چی بخونیم؟ از فردای آغاز چالش قوانین را تغییر دادم برای خودم، مثلا انتشار گزارش یا میزان درآمد ماهیانه. با اعتماد به نفس کامل میگم که تمام برنامه های لازم رو پیش بینی و شروع کردم؛ اما چه شد که نشد؟ چند مشکل بزرگ برای من بوجود اومد که فکر میکنم مشکل همیشگی منه و به نظرم وقتشه بنویسم، شاید روی کاغذ (وبلاگم) بهتر ببینم و بهتر بفهمم و شاید راه حلی پیدا کنم.

زمان

نه اینکه وقتش رو نداشته باشم، ولی من به صورت فریلنسری کار میکنم (البته تقریبا!) و اصلا حقوق یا درآمد ثابتی ندارم و بیشتر به این دلیل که مسئولیت یک زندگی رو دوش منه، نمی‌تونم مثلا ۶ ماه فقط روی ایده کار کنم. این بهانه الان که نشد نیست چون توضیح خواهم داد چه راه حلی براش درنظر گرفتم.

من سعی کردم با انجام پروژه های پاره وقت هزینه های ماهیانه زندگی شخصی خودم رو مدیریت کنم و این وسط فضای تنفسی ایجاد کنم تا بتونم ایده خودم رو پیش ببرم ولی متاسفانه فضای بد کاری آمل و اشتباهات خودم و همزمانی با راکد بودن بازار تو ۶ ماه دوم سال باعث شد نه تنها کاری پیش نره، خرج ماهیانه هم با خطر مواجه بشه. این وسط فعالیت های اقتصادی همسرم کمک بزرگی بوده و تونستیم بخشی از مشکلات رو حتی موقتی حل کنیم ولی هر چی باشه موقتی هست و باید فکری به حالش کرد.

مسئله دوم زمان، تایملاین پروژه و زمانی بود که باید پروژه تموم میشد. همونطور که گفتم تمام پیش بینی ها انجام شده بود به طوری که همین الان هم اطلاعات خام زیادی آماده شده ولی متاسفانه مشکل “اعتماد” پروژه رو به جای بدی رسوند. وقتشه به این موضوع بپردازم.

 

اعتماد

اعتماد مشکل این داستان نیست، مگه بدون اعتماد هم میشه کاری انجام داد؟ ولی مشکل من اعتماد سریع و بر اثر هیجانات ناشی از شروع پروژه بود. به جایی رسیده بودم که نیاز به ریسک داشتم و قبول کردن که بدون اینکه کاری بکنم نمیشه نتیجه ای بگیرم. پس اعتماد کردم و نتیجه نگرفتم؛ اعتماد از بین نرفت ولی اتفاقی که باید می‌افتاد رو ندیدم.

مشکل اصلی عدم طراحی سلسله مراتب و حضور به عنوان همکار، مشکلی بود که از ابتدا باعث شد نتونیم از این همکاری چیزی بخواهیم. یعنی من مدیری نبودم که بتونم درخواست کنم و این شد که صبر کردم و صبر کردم و صبر کردم تا شاید اتفاقی بیفته و درست زمانی که باید نگران پروژه می‌بودم نشستم و نگاه کردم تا شاید خبر خوشی بشنوم. مشکلات رو ندیدم و چون زمان زیادی صرف این شده بود که همین ریسک رو انجام بدم توانی برای ریسک دوباره نداشتم. با اینکه پرونده این پروژه برای امسال بیشتر از ۲ هفته است که بسته شده ولی به کسی چیزی نگفتم و حتی تا همین چند روز پیش امید ادامه داشت. به نظرم باید شفاف‌تر عمل می‌کردم، ولی این رو هم بگم که هر روز انرژی ایجاد میکردم و انگیزه بیشتر و جنبه‌های پنهان این ایده‌م رو مشخص می‌کردم. اشتباه می‌کردم؟

 

شکست

اسمش رو شکست بزارم؟ یا تجربه؟ زمانی که شروع کردم یعنی ۳ ماه پیش تقریبا حمایتی نداشتم، حتی چند سرعت گیر هم دیدم که البته بیشتر از نگرانی بود نه آزار. حالا من فقط یک افسوس دارم اینکه این مدت رو برای زندگی مشترکمون سخت کردم و این موضوع برام قابل بخشش نیست.

من روی اعتماد و پیش بینی زمانی دفتر اجاره کردم و حالا باید یکسال هزینه‌ی اضافی که تحمیل شده رو پرداخت کنم، البته خود دفتر هم تو پیشرفت تاثیرگذار هست و قرار نبود فقط چی‌بخونیم باشه و قرار هم نیست. بیشترین مشکلم در حال حاضر تنها بودن برای توسعه و به پایان رسوندن ایده‌ها هستش که امیدوارم بزودی حلشون کنم.

حالا و برای حالا به پایان این پروژه رسیدم و امیدوارم با تصمیمات بهتر بتونم بهتر و بهتر شروعش کنم و به پایان برسونمش.

نمی خواستم اینا رو بنویسم ولی بعضی حرف ها رو باید گفت و بعضی حرف ها رو نه و این به این معنی هستش که این تمام حرف‌هام نبود. در حال حاضر روی محصولات و سایت جدید goodUI کار می کنم تا این سرویس رو بهتر و بهتر کنم.

نظرتون رو برام بنویسین و حتما بهم بگین چی کار کنم؛ این رو ازتون خواهش می کنم چون واقعا به راهنمایی برای ادامه این راه احتیاج دارم.

 


تماس

برای تماس با من کافیست یک ایمیل به peyman.eskandari[at]gmail.com بزنید. سعی می کنم خیلی زود پاسخ بدم.